معار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) عاریت گرفته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) عاریت گرفته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معار. [ م ُ ] (ع ص ) به عاریت داده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). معار، یا عین معار، یا مستعاره مال عاریه است . (فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی ) : اشعار من آن است که در صنعت نظمش نه لفظ معار است و نه معنیش مثنا. مسعودسعد. - معار له ؛ آنکه بدو عاریت داده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اعاره شود.
معار. [ م ِ / م ُ ] (ع ص ) (از «ع ی ر») اسب با سوارگردنده از راه، و چپ وراست دونده . (منتهی الارب ). اسبی که برمی گرداند سوارخود را از راه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معار. [ م ُ ] (ع ص ) (از «ع ور») اسب لاغر کرده بعد فربهی، یا اسب برکنده موی دنب و فربه .(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ اسب به چرا گذاشته و به علف داشته . (منتهی الارب ذیل «ع ی ر»). (از ناظم الاطباء).