معاصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ص) [ ع. ] (اِفا.) هم عصر، هم زمانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ص) [ ع. ] (اِفا.) هم عصر، هم زمانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاصر. [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) هم عهد و هم زمانه . (غیاث ) (آنندراج ). هم عصر و هم زمانه . ج، معاصرین . (ناظم الاطباء).
معاصر. [ م َ ص ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ مُعصِر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ معصر به معنی دختری که به رسیدگی حیض نزدیک باشد. (آنندراج ).و رجوع به مُعصِر شود. ◄ ج ِ مَعصَرَة. (بحرالجواهر) (اقرب الموارد). و رجوع به معصرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
همدوره، همزمان، همعصر امروزین، امروزه، جدید
واژگان فارسی سره واژهدان
همزمان، همدوره، هم روزگار، امروزین، امروزی