معافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) معاف بودن، بخشودگی. ؛ ~ ِ مالیاتی بخشودگی از پرداخت مالیات. ؛ ~ ِ نظام وظیفه بخشودگی از خدمت سربازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) معاف بودن، بخشودگی. ؛ ~ ِ مالیاتی بخشودگی از پرداخت مالیات. ؛ ~ ِ نظام وظیفه بخشودگی از خدمت سربازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معافی . [ م ُ ] (ع ص ) عفوکننده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ عافیت بخش ؛ یا شافی یا کافی یا معافی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع معافی (اِخ ) شود.
معافی . [ م ُ فا ] (ع ص ) عافیت بخشیده شده و تندرست نگاهداشته از رنج و بلا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مصون : و این ائمه ٔ بزرگوار از این چنین تعصب که در نهادهای ما هست محفوظ و معافی اند.(اسرارالتوحید چ صفا ص ٢١). و رجوع به معافاة شود.
معافی . [ م ُ ] (اِخ ) نامی ازنامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).