واژه جو

معالات کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معالات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با کسی در بلندی نبرد کردن . در بلندی با کسی یا چیزی رقابت کردن : و لشکری که بدان با روزگار معادات و با فلک معالات توان کرد... در جهان آواره گشته ... (نفثةالمصدور). و رجوع به معالاة شود.

معنی معالات کردن | واژه جو