معترض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - اعتراض کننده.<BR>۲- واخواه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - اعتراض کننده. ۲- واخواه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معترض . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) اعتراض کننده . (آنندراج ). آن که اعتراض می کند. (ناظم الاطباء). آنکه بر سخن یا عقیده و عمل دیگری خرده گیرد. خرده گیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ پیش آینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتراض شود. ◄ (اصطلاح حقوق ) واخواه را گویند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به واخواه شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
متعرض، اعتراض کننده، محکومکننده، تقبیحکننده، مانع، جلوگیری کننده، مخالف، بیزار
واژگان فارسی سره واژهدان
نکوهشگر، خرده گیر، پرخاشگر