معتمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معتمر. [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص ) زیارت کننده ٔ چیزی و قاصد آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زیارت کننده و اراده کننده ٔ چیزی . (ناظم الاطباء). زایر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ آن که حج عمره گزارد. عمره گزار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ عمامه بر سر بندنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتمار شود.
معتمر. [ م ُ ت َ م ِ ] (اِخ ) ابن سلیمان التیمی مکنی به ابومحمد (١٠٦ - ١٨٧ هَ . ق .) محدث بصره در عصر خویش و حافظ و ثقه بود. عده ٔ بسیاری از جمله احمدبن حنبل از وی روایت کرده اند. او راکتابی است در «مغازی ». (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٥٤).