معتکف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معتکف . [ م ُ ت َ ک َ ] (ع اِ) خلوت جای . (منتهی الارب )(آنندراج ). خلوت جای و خلوت خانه . (ناظم الاطباء).
معتکف . [ م ُ ت َ ک ِ ] (ع ص ) در مسجد برای عبادت نشیننده . (غیاث ) (آنندراج ). کسی که همیشه در مسجد مشغول عبادت باشد. (ناظم الاطباء). مقیم و ملازم در جایی برای عبادت . متوقف در مسجد و خانقاه و جز آن برای مدتی طویل عبادت را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که اعتکاف کند و اعتکاف ماندن در مسجد النبی و مسجدالحرام و یا مسجد جامع است با رعایت شرایط معین و آن یکی از اعمال حسنه است که ثواب آن معادل با زیارت بیت اﷲ است . (فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی جعفر سجادی ) : معتکفان حرم غیب را نیست به از خامه ٔ تو دیده بان . خاقانی . و آن عمرخوار دریا و آن روزه دار آتش چون معتکف برهمن نه قوت و نه نوالش . خاقانی . حبل اﷲ است معتکفان را دو زلف او هم روز عید و هم شب قدر اندراو نهان . خاقانی . گه نعره زنان معتکف صومعه بودیم گه رقص کنان گوشه ٔ خمار گزیدیم . عطار. بر بالین تربت یحیی علیه السلام معتکف بودم . (گلستان ). بتی داشت بانوی مصر ازرخام بر او معتکف بامدادان و شام . سعدی (بوستان ). و رجوع به اعتکاف شود. ◄ مقیم . متوقف . ملازم جایی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : کعبه همچون شاه زنبوران میانجا معتکف عالمی گردش چو زنبوران غریوان آمده . خاقانی . کعبه که قطب هدی است معتکف است از سکون خود نبود هیچ قطب منقلب از اضطراب . خاقانی . پسری کارزوی جان پدر بود گذشت تا ابد معتکف خاک پسر باد پدر. خاقانی . گر ز درت غایب است جسم طبیعت پذیر معتکف صدر تست جان طریقت گزین . خاقانی . این ابربین که معتکف اوست آفتاب وین آفتاب کابر کرم سایبان اوست . خاقانی . - معتکف شدن ؛ مقیم شدن . ملازم شدن . جای گرفتن : عشق تو کاندر میان جان من شد معتکف کی فراموشش کنم گر من فراموش آمدم . عطار. گربه در سوارخ از آن شد معتکف که از آن سوراخ او شد معتلف . مولوی . ◄ گوشه نشین . (ناظم الاطباء). گوشه گیر. خلوت نشین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معتکف نشستن ؛ گوشه گیری کردن . در خلوت نشستن . عزلت گزیدن : فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند. (گلستان ). ◄ (اصطلاح تصوف ) مراد از معتکفان حظایر علوی و معتکفان حظایر ملک و ملکوت و معتکف آشیانه ٔ خدمت، اهل اﷲاند. (فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی دکتر سجادی ). ◄ از چیزی باز ایستاده شونده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ آن که انتظار چیزی کشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعتکاف شود.