واژه جو

معرکه چیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معرکه چیدن . [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) معرکه گرفتن : بر در عشق مچین معرکه ای عقل فضول طفل را شیوه ٔ بازیچه حرام است اینجا. عرفی (از آنندراج ). و رجوع به معرکه گرفتن شود.

معنی معرکه چیدن | واژه جو