واژه جو

معزول کردن

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

برکنار کردن، عزل کردن، خلع کردن، از کاربرکنار کردن، کنار گذاشتن، برداشتن (متضاد: منصوب کردن، گماشتن، برگماشتن) دور کردن، جدا کردن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی معزول کردن | واژه جو