واژه جو

معلق بریان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معلق بریان . [ م ُ ع َل ْ ل َ ب ِ ] (اِ مرکب ) ظاهراً بریانی که بر تنور یا تنوره می آویخته اند تاسرخ شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دلم تنوره و عشق آتش و فراق تو داغ جگر معلق بریان و سل پوده کباب . طیان (یادداشت ایضاً).

معنی معلق بریان | واژه جو