واژه جو

معلقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معلقی . [ م ُ ع َل ْ ل َ] (ص نسبی ) مأخوذ از تازی، چرخی . (ناظم الاطباء). - کبوتر معلقی ؛ کبوتری که در هوا چرخ می زند. (ناظم الاطباء). کبوتری که در هنگام پرواز چون به ارتفاع مناسبی رسد به محور بالهای گسترده و بر مدار سر و دم خود چرخ می زند و این از محاسن کبوتر است .

معنی معلقی | واژه جو