معمول شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمول شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عمل شدن . به کار بسته شدن : به هر خدمت که مقرر گردد چاکرانه معمول خواهد شد. (منشآت قائم مقام ). ◄ مرسوم شدن . رایج گشتن . متداول شدن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمول شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عمل شدن . به کار بسته شدن : به هر خدمت که مقرر گردد چاکرانه معمول خواهد شد. (منشآت قائم مقام ). ◄ مرسوم شدن . رایج گشتن . متداول شدن .