معن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معن . [ م َ ] (ع ص، اِ) دراز. ◄ کوتاه . ◄ اندک . ◄ بسیار. ◄ سهل و آسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - رجل معن فی حاجته ؛ مرد سهل و آسان درحاجت . (ناظم الاطباء). ◄ هرچیز که بدان سودی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ چرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ادیم . (اقرب الموارد). ◄ آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آبی که ظاهر باشد. (از اقرب الموارد). ◄ خواری . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) دور رفتن اسب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دور رفتن در تاختن . (از اقرب الموارد). ◄ روان کردن آب را. (از منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء). روان شدن آب . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از تاج العروس ج ٩ ص ٣٤٧). ◄ سیراب شدن گیاه و به پایان بالیدگی رسیدن گیاه .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سیراب شدن گیاه یا جا از آب . (از اقرب الموارد). ◄ پی در پی باریدن باران بر زمین و سیراب ساختن آن را. (از اقرب الموارد). ◄ پذیرفتن خواری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اقرار کردن به حق کسی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ منکر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). انکار کردن حق کسی . (از ناظم الاطباء). منکر شدن حق کسی و این لغت از اضداد است . (از اقرب الموارد). ◄ سپاس نعمت ناکردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معن . [ م َ ] (اِخ ) ابن زائدةبن عبداﷲ شیبانی، مکنی به ابوالولید (متوفی به سال ١٥١ هَ . ق .). از بخشندگان معروف عرب و یکی از فصحای شجاع بود. در بخشندگی چون حاتم طائی بدو مثل زنند. عصر اموی و عباسی را درک کرد. در آغاز با اکرام و اعزاز در ولایات رفت و آمد داشت و چون کار خلافت بر عباسیان قرار گرفت منصور وی را خواست و او پنهان شد و چون جنگ هاشمیه پیش آمد و گروهی از مردم خراسان بر منصور شوریدند و با او به جنگ پرداختند، معن در این جنگ شرکت کرد و در پیشاپیش منصور با رشادت جنگ کرد و آنان را از اطراف منصور پراکنده ساخت . منصور پس از این واقعه وی را گرامی داشت و امارت سیستان را به او واگذار کرد و معن مدتی در سیستان اقامت گزید و در آنجا به ناگهان کشته شد. شاعران را درباره ٔ او مراثی و مدایحی است . (از علام زرکلی ج ٣ ص ١٠٥٩). و رجوع به معن زائده و وفیات الاعیان چ محمد محیی الدین عبدالحمید ج ٤ صص ٣٣١-٣٤٠ و تاریخ سیستان ص ١٤٣ و کامل ابن اثیر ج ٥ ص ٢٨٧ شود : ناخنی از معن و جعفر کم نکردی فضل از آنک فضله ٔ هر ناخنت را معن و جعفر ساختند. خاقانی . هر ناخنیش معن و هر انگشت جعفری است پس معن جود چون نهم و جعفر سخاش . خاقانی . نه ناخن رسد خون دل بحرو کان را که هر ناخنش معن و نعمان نماید. خاقانی .
معن . [ م َ ] (اِخ ) ابن عدی الاوسی انصاری، از صحابه و برادر عاصم است . در حرب یمامه به خلافت ابوبکر شهید شد. و رجوع به تاریخ گزیده ص ٢٣٤ و ٢٣٩ و تاریخ الخلفا ص ٥١ و عقدالفرید ج ٥ ص ١٢ شود.