معوق/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مُ عَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) درنگ شده، به تأخیر افتاده.مترادفها و واژههای مرتبطبازداشته، عقبافتاده، عقبانداخته، معطل، معوقه، بهتاخیرافتاده ≠ معینبلاتکلیف، پادرهوا، معلقواژه قبلی: معوذواژه بعدی: معول