معول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معول . [ م َ ] (ع ص ) مغلوب صبر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیطاقت شده ومغلوب گشته در صبر و شکیبایی . (ناظم الاطباء). ◄ اعتمادکرده شده . صیغه ٔ اسم مفعول از عول که به معنی اعتماد و تکیه کردن است . (غیاث ) (آنندراج ).
معول . [ م ُع َوْ وَ ] (ع مص ) اعتماد کردن و تکیه نمودن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اعتماد کردن زیرا که به صیغه ٔ اسم از تعویل مصدر میمی هم آمده و تعویل به معنی اعتماد کردن است . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (ص، اِ) مستعان و محتمل و معتمدو گویند لیس علیه معول ؛ ای مستعان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اعتمادکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). - معول علیه ؛تکیه شده بر او. آنکه بر او اتکال و اعتماد شده است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ محل اعتماد. (ناظم الاطباء). قابل اعتماد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تو مسافری و دنیا سرآب و کاروانی نه معول است پشتی که بر این پناه داری . سعدی . ◄ (اِمص ) اعتماد. تکیه : از این فکر خواب از من رمیده است که بدین دنیا و مملکت معولی نیست و بر بقای زندگانی هیچ اعتمادی نیست . (سیاست نامه ). تا نگردد مرید از اول نیست دان که در توبه اش معول نیست . سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ٦٥). و فضه ٔ فیاض ماء معین به مُعَوّل مِعْوَل کاریزکن توان طلبید. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٠٥). بر زهره نظر گماشت اول گفت ای به تو بخت را معول . نظامی . معرفت اشعار منظوم ... برای دانستن تفسیر کلام باری ... لازم است و ائمه ٔ نحو... را در حل مشکلات قرآن ... دستاویزی محکم است و در اصابت آن بر مستودعات دواوین شعراء عرب معولی تمام . (المعجم چ دانشگاه ص ٢٨). زیرا که معول در دیگر علوم بر حفظ و فهم باشد و در این علم بر حفظ مطلق . (تاریخ بیهق ص ١٠). و لشکر مغول را معول چون بر بخت بود و مساعدت وقت ... (جهانگشای جوینی ). ای آنکه خانه بر ره سیلاب می کنی بر خاک رودخانه نباشد معولی . سعدی . - معول کردن ؛ اعتماد کردن . تکیه کردن : ایمن است از رستخیز افلاک از آنک بر بقای او معول کرده اند. خاقانی . با کسی که در همه ٔ ابواب بر تو مُعَوَّل کند به مِعْوَل فریب و خداع بنیاد حیات او برکندن ... (مرزبان نامه ص ٢٧١).
معول . [ م ُ ع َوْ وِ ] (ع ص ) کسی که اعتماد می کند و اعتمادکننده . (ناظم الاطباء). متکی . مُعتَمِد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).