معونة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معونة. [ م َ ن َ ] (اِخ ) بئر معونة؛ چاهی است نزدیک مدینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چاهی است بین زمین بنی عامر و حرة بنی سلیم و جمعی از اصحاب پیغمبر (ص ) ضمن جنگی در این مکان کشته شدند و حسان بن ثابت در قصیده ای آنها را مرثیت گفت . (از معجم البلدان ). و رجوع به همین مأخذ و قاموس الاعلام ترکی شود.
معونة. [ م َ ن َ / م َع ْ وَ ن َ / م َع ْ وُ ن َ ] (ع اِمص ) یاری . ج، معون . (مهذب الاسماء). یاری گری . ج، معون . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معونت شود. ◄ در اصطلاح شرع عبارت است از امر خارق عادتی که بر دست عوام مؤمنین ظاهر شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).