معکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معکل . [ م َ ک َ ] (ع اِ)جایی که در آن کسی را نگاه می دارند. (ناظم الاطباء).جایی که کسی را در آن حبس کنند یا بر زمین زنند. (از اقرب الموارد). محبس . توقیفگاه . (از محیط المحیط). ◄ گرفتگی و ضبط و حبس . (ناظم الاطباء).
معکل . [ م ِ ک َ ] (ع اِ) سوزن و آلت دوختن که شبانان با خود دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء). سوزن چوپان که از درخت گیرد. ج، معاکل . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). ◄ عصای شبان که بدان برگ می افشاند. (ناظم الاطباء).