واژه جو

معین داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معین داشتن . [ م ُ ع َی ْ ی َ ت َ ] (مص مرکب ) تعیین کردن . مقرر کردن : فرمود تا وجه کفاف او معین دارند. (گلستان ).

معنی معین داشتن | واژه جو