معیوب کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
صدمه زدن، خدشه دار کردن، لکه دار کردن، آسیب زدن، ازشکل طبیعی خارج کردن بدنام کردن، رسوا کردن ناقص کردن، شکستن، بریدن، پاره کردن، خط انداختن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
صدمه زدن، خدشه دار کردن، لکه دار کردن، آسیب زدن، ازشکل طبیعی خارج کردن بدنام کردن، رسوا کردن ناقص کردن، شکستن، بریدن، پاره کردن، خط انداختن