مغایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ یِ) [ ع. ] (اِفا.) برخلاف، برعکس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ یِ) [ ع. ] (اِفا.) برخلاف، برعکس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغایر. [ م ُ ی ِ ] (ع ص ) برخلاف و برعکس و برضد و مخالف و ناموافق . (ناظم الاطباء). و رجوع به مغایرت شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
غیر، دیگر، ضد، عکس، سوا، مباین، متغایر، خلاف، متضاد، مانعهالجمع، متفاوت علیه، مخالف، متضاد، ناسازگار غلط، منفی طرف دیگر، مقابل متقابل غیره، جز آن، جز او، دیگری
واژگان فارسی سره واژهدان
نایکسان، ناسازگار، ناساز، ناجور، دگرگون