مغایرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ یِ رَ) [ ع. مغایرة ] (مص ل.) مخالفت، غیر هم بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ یِ رَ) [ ع. مغایره ] (مص ل.) مخالفت، غیر هم بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغایرت . [ م ُ ی َ / ی ِ رَ ] (از ع، اِمص ) مخالفت . بیگانگی . جدایی . (ناظم الاطباء). مُغایَرَة. غیریت . دوگانگی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مادام که از مغایرت طالب و مطلوب اثری باقی باشد محبت ثابت بود. (اوصاف الاشراف ص ٤٩). و رجوع به مغایرة شود. - مغایرت داشتن ؛ با یکدیگر اختلاف داشتن . مخالف یکدیگر بودن .
فرهنگ طیفی واژهدان
دیگر بودن، فرق غیر، دیگر، دیگری، غیره، جز آن، جز او فرق، تمایز، تفاوت، فقدان ارتباط مخالفت، ضدیت تضاد، اثر متقابل تصادف، برخورد ناسازگاری تکذیب کنتراست تشخیص مغایرت، قوه تمیز نفی، سلب، انکار نقطه مقابل، روبرو، واژگونگی، وارونگی پشت، عقب برگردان، انعکاس
واژگان فارسی سره واژهدان
نایکسانی، ناهمگنی، ناسازی، ناسازگاری، ناجوری