مغث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغث . [ م َ ] (ع مص ) دارو اندر آب آغشتن . (تاج المصادر بیهقی ). مالیدن و سودن دوا را در آب تا بگدازد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زشت و رسوا کردن آبرو و ناموس کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغث عرض فلان ؛درید ناموس فلان را و رسوا و زشت کرد آن را و برد آبروی فلان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ معیوب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). عیب کردن . ◄ کشش کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کشش و قتل کردن . (ناظم الاطباء). ◄ بد شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ نرم و سبک زدن . ◄ در آب فروبردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کار بیهوده کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آمیختن . (از اقرب الموارد): مغث الشی ٔ؛ آمیخت آن چیز را و آمیخت بعض آن چیز را به بعضی . (ناظم الاطباء). ◄ تب رسیدن و تب گرفتن مردم را. (از اقرب الموارد). ◄ باران رسیدن به گیاه و شستن و دگرگون ساختن طعم آن را و زرد کردن رنگ و بد کردن آن را. ◄ (اِ) شر و جنگ . ج، مِغاث . (از اقرب الموارد).
مغث . [ م َ غ ِ ] (ع ص ) سخت مروسنده و توانا و سخت بر زمین زننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).