مغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغر. [ م َ ] (ع مص ) شتافتن . (تاج المصادر بیهقی ). رفتن و بشتافتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مغر فی البلاد مغراً؛ رفت در شهرها و به شتاب رفت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رأیته یمغر به بعیره ؛ دیدم او را با شترش که به شتاب می رفت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغر. [ م َ غ َ ] (ع ص ) رنگی است سرخ غیرخاص یا سرخی تیره ٔ سپیدی آمیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رنگ سرخ غیرخالص و یا سرخ تیره ٔ سپیدی آمیخته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).