مغزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغزین . [ م َ ] (ص نسبی )منسوب به مغز. (ناظم الاطباء). دارای مغز. مغزدار. - مغزین تر ؛ پرمغزتر. مغزدارتر : اینک سر و گرز گران، می زن برای امتحان ور بشکند این استخوان، از عقل و جان مغزین ترم . مولوی (فرهنگ نوادر لغات، کلیات شمس چ فروزانفر). ◄ نام نوعی از حلوا باشد. (برهان ) (آنندراج ).