مغفرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغفرت . [ م َ ف ِ رَ ] (ع اِمص )آمرزش و عفو و بخشش گناهان . (ناظم الاطباء). بخشایش سیئات کسی . آمرزش گناهان . غفران . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مغفرة : چون جهاد که برای مال کرده شود... عز مغفرت می توان یافت . (کلیله و دمنه ). از نسیم مغفرت کآبی و خاکی یافته آتشی را از انا گفتن پشیمان دیده اند. خاقانی . عافیت خواهم این سری نه یسار مغفرت خواهم آن سری نه بهشت . خاقانی . مکارم اخلاق و محاسن شیم ذات شریف او اثر این هَفَوات را به ذیل مغفرت پوشیده گرداند. (اوصاف الاشراف ). پرده از روی لطف گو بردار کاشقیا را امید مغفرت است . سعدی . و رجوع به مغفرة شود. - مغفرت خواستن ؛ طلب بخشایش کردن . آمرزش طلبیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برای خود یا دیگری از درگاه خدا درخواست بخشایش گناهان کردن . - مغفرت طلبیدن . رجوع به ترکیب قبل شود.