مغلغل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغلغل . [ م ُ غ َغ َ ] (ع ص ) مُغَلغَلَة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مغلغلة شود. ◄ این کلمه در بیت زیر از عنصری که در دیوان چ دبیرسیاقی ص ٥٧ و دیوان چ قریب ص ٧٥ و در یادداشتی از مرحوم دهخدا آمده و غالیه مالیده معنی شده است، با توجه به کلمه غالیه پس از مغلغل و قرینه ٔ دیگری که در مصراع دوم این بیت (مسلسل مشک ) وجود دارد نمی تواند مغلغل باشد، بلکه به گمان نزدیک به یقین مفلفل به معنی موی سخت مرغول است : مغلغل غالیه بر سیم و نقره مسلسل مشک بر ماه منور. عنصری . و رجوع به مفلفل شود.