مغنیسیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغنیسیا. [ م َ ] (معرب، اِ) مغنسیا : زهره دلالت کند بر مغنیسیا و سرمه . (التفهیم ). ارسطاطالیس چنین فرموده است که یک جزومغنیسیا بباید گرفت با یک جزو بسد و یک جزو زنگار، آنگه هر سه را خرد بساید. (نوروزنامه ). و رجوع به مغنسیا شود. ◄ منیزی کلسینه را گویند که ازتکلیس طباشیر فرنگی، یعنی کربنات منیزیم حاصل شود و فرمولش Mgo می باشد. طباشیر فرنگی مکلس . ◄ طباشیر فرنگی و آن کربنات منیزیم است که گرد سفیدرنگی می باشد و ضد امتلاء معده به کار می رود. و رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.