مغیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغیل . [ م ُ غ َی ْ ی َ ] (ع ص ) مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و درآینده . (منتهی الارب ). مرد پاینده ٔ در غیل و جنگل و درآینده ٔ در آن . (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).
مغیل . [م ُغ ْ ی َ ] (ع ص ) بچه ٔ غیل خوار. مُغال . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). بچه ٔ غیل خوار. (ناظم الاطباء).
مغیل . [ م ُ / م ُغ ْ ی ِ ] (ع ص ) زن که بچه را غَیل خوراند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).