مفاکهة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفاکهة. [ م ُ ک َ هََ ] (ع مص ) با کسی لاغ و خوش منشی نمودن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). با کسی لاغ کردن و شوخی و خوش منشی نمودن . (ناظم الاطباء).با کسی مزاح کردن . (از اقرب الموارد). ممازحه . (تاج المصادر بیهقی ). با هم خوش طبعی کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مدخل های قبل و بعد شود.
مفاکهه . [ م ُ ک َ / ک ِ هََ / هَِ ] (از ع، اِمص ) مفاکهة. مطایبه . ممازحه . با یکدیگر مزاح کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اِمص ) طیبت . شوخی . مزاح . خوش طبعی . خوش منشی . لاغ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و درد زدگی فراق مشاهدات را به نور اجتماع و فاکهه ٔ مفاکهه ٔ شریف امید تشفی می دارد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ١٤٢). و حدیث و سخن این مخنث در آفاق فاش و مشهور شد، بعضی مسخرگان کرمان از نشاط مفاکهه و محاوره ٔ او عزیمت زیارت مصمم کردند. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ). و رجوع به مفاکهة شود.