مفتق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفتق . [ م َ ت َ ] (ع اِ) مفتق القمیص ؛ شکاف جای پیراهن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل شکافتگی پیراهن . (از اقرب الموارد).
مفتق . [ م ُ ف َت ْ ت َ ] (ع ص ) گشوده . شکافته . بازکرده : با بوی شمال کس نخواند خوش مشک و می نافه ٔ مفتق را. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ١٢). و رجوع به تفتیق شود.