مفرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفرع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) فرودآینده از کوه . گویند: لقیت فلاناً فارعاً مفرعاً؛ فلان را دیدم در حالی که یکی ازما دو نفر از کوه بالا می رفت و دیگری فرودمی آمد. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مفرع . [ م ِ رَ ] (ع ص ) آنکه بازدارد قوم را از شورش و اصلاح کند میان ایشان . ج، مفارع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مفرع . [ م ُ رَ / م ُ رِ ] (ع ص ) رجل مفرع الکتف ؛ مرد پهن کتف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). مرد پهن کتف یا بلندکتف . (از اقرب الموارد). ◄ دراز از هر چیز. (از اقرب الموارد).