مفسود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفسود. [ م َ ] (ع ص ) تباه شده . فاسدشده . (از ناظم الاطباء). فاسد. تباه (اسم مفعول از فعل لازم و این کلمه در عربی نیامده است ). (کلیات شمس چ فروزانفر ج ٧، فرهنگ نوادر لغات ) : چو موش جز پی دزدی برون نه ایم از خاک چه برخوریم از آن رفتن کژ مفسود. مولوی (کلیات شمس ایضاً).