مفضل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفضل . [ م ُض ِ ] (ع ص ) افزون کننده . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه چیزی را افزون می آورد. (ناظم الاطباء) ◄ آنکه باقی میگذارد از چیزی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نیکویی کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فضل کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مهترانند مفضل و هر یک اندر افضال جاودانه زیاد. مسعودسعد. نیکی و سخاوت کن و مشمرکه چو ایزد پاداش ده و مفضل و نیکوشمری نیست . سنائی . زآنکه هم محسن است و هم مجمل زآنکه هم مکرم است و هم مفضل . سنایی (حدیقةالحقیقة ص ٩٩). برکه شمرم خلق توای مهتر مکرم پیش که کنم شکر تو ای خواجه ٔ مفضل . سنائی (دیوان چ مصفا ص ١٩٦). مفضلا، مقبلا، گشاده دلا منعما، مکرما، گشاده کفا. سوزنی . در عهود ماضی ... پادشاهی بوده است عالم و عادل و مقبل و مفضل . (سندبادنامه ص ١٣٤). صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی بشرخسبی ملک خیزی که او شاهی است بس مفضل . مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ٣ ص ١٥٠).
مفضل . [ م ُ ف َض ْ ض ِ ] (ع ص ) افزون و فوقیت دهنده . (غیاث ) (آنندراج ). تفضیل دهنده . برتری دهنده . و رجوع به تفضیل شود.
مفضل . [ م ُ ف َض ْ ض َ ] (ع ص ) افزون کرده شده و فوقیت داده شده . (غیاث ) (آنندراج ). تفضیل داده شده و افزون کرده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تفضیل شود. - مفضل شدن ؛ تفضیل یافتن . برتری یافتن . افزونی یافتن : آدم گفتند بدین نامها مفضل شد بر فرشتگان که خدای آموخت به الهام نه نامهای گفتنی . (جامعالحکمتین ص ١٤). ◄ رجل مفضل ؛ مرد بسیارفضل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد).