مقابل بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
جلوی رو بودن، در جلو قرار گرفتن، جلو بودن، شاخ بهشاخ شدن اثر مخالف داشتن، تقابل داشتن مخالفت کردن، ضدیت داشتن قطب مخالف بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
جلوی رو بودن، در جلو قرار گرفتن، جلو بودن، شاخ بهشاخ شدن اثر مخالف داشتن، تقابل داشتن مخالفت کردن، ضدیت داشتن قطب مخالف بودن