مقارنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقارنة. [ م ُ رَ ن َ ] (ع مص ) با یکدیگر قرین شدن . قِران . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).با همدیگر یار و رفیق شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).یار و رفیق و مصاحب شدن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به یکدیگر پیوستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ یار کردن دو چیز را با هم . (صراح ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). با یکدیگر قرین کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). و رجوع به مدخل بعد شود. ◄ جمع کردن دو خرما را در خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دو خرما را روی هم گذاشتن و خوردن و منه : لاتقارنوا الا ان یستأذن الرجل اخاه . (از اقرب الموارد).
مقارنه . [ م ُ رَ / رِن َ / ن ِ ] (از ع، اِمص ) مأخوذ از تازی، اتصال و پیوستگی و ارتباط. (ناظم الاطباء). مقارنة. ◄ مصاحبت . همدمی . (از ناظم الاطباء). یاری . همراهی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مدخل قبل شود. ◄ جمع شدن دو کوکب در یک برج . (غیاث ). نزدیکی و اجتماع دو کوکب در یک برج . (ناظم الاطباء). (اصطلاح نجوم ) در اصطلاح نجوم، واقع شدن دو ستاره ٔ سیار است در یک درجه از منطقةالبروج و آن یکی از پنج نظر کواکب است و چهار دیگر تسدیسی و تربیعی و تثلیثی ومقابله است . (فرهنگ نظام ). یکی از نظرات خمسه است وآن وقوع دو کوکب است در یک درجه . قِران . اقتران . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و علامات درج ودقایق و ثوانی ... و ارتفاع و حضیض و اجتماع و استقبال و مقارنه و مطارحه و... بنوشت . (سندبادنامه ص ٦٤).به حقیقت بدانست که مقارنه ٔ ایشان از تثلیث سعدین مسعودتر بود و از اتصال نیرین به اوج و شرف محمودتر. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٦٩). و رجوع به مقارنت شود.