مقامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ مَ یا مِ) [ ع. مقامة ] (اِ.)<BR>۱- مجلس، محل نشستن.<BR>۲- گروهی از مردم.<BR>۳- نوشته - ای ادبی با نثر فنی همراه با صنایع بدیعی و اشعار و امثال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ مَ یا مِ) [ ع. مقامه ] (اِ.) ۱- مجلس، محل نشستن. ۲- گروهی از مردم. ۳- نوشته - ای ادبی با نثر فنی همراه با صنایع بدیعی و اشعار و امثال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقامة. [ م ُ م َ ] (ع مص ) اقامت و آرام کردن به جایی . مُقام . (منتهی الارب ). اقامت . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). - دارالمقامة ؛ جنت و بهشت . (ناظم الاطباء).
مقامة. [ م َ م َ ] (ع اِ) جای نشستن . ج، مقامات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مجلس و محل نشستن . (ناظم الاطباء). مجلس . ج، مقامات . (اقرب الموارد). و رجوع به مقامه شود. ◄ گروه از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جماعتی از مردمان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بیان سرگذشت . شرح واقعه : المقامة فی معنی ولایةالعهد بالامیر شهاب الدوله مسعود و ماجری من احواله . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١١١).
مقامه . [ م َ م َ / م ِ ] (از ع، اِ) مقامة. جای نشستن . مجلس : من بر گوشه ای از آن هنگامه و برطرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم . (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ١٧). و رجوع به مقامات شود. ◄ خطبه ٔ منظوم و منثور. خطبه یا سخنان ادبی به نثر فنی ومصنوع توأم با اشعار و امثال و مشحون به صنایع بدیعی اعم از لفظی و معنوی، مانند مقامات بدیعی و مقامات حریری در عربی و مقامات حمیدی در زبان فارسی . ج، مقامات : این هر دو مقامه ٔ سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نه . (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ٤). و رجوع به مقامات شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مجلس خطبه بیان حال سرگذشت