مقاول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاول . [ م َ وِ ] (ع اِ) ج ِ مِقوَل . (دهار)(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ مقول به معنی زبان . (آنندراج ). ◄ ج ِ مِقول، قُوّاد یمن . (مفاتیح العلوم خوارزمی ). پادشاهان کوچک یمن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج ِمِقول، به معنی قَیل به لغت اهل یمن . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). و رجوع به مقول و قیل شود.
مقاول . [ م ُ وِ ] (ع ص ) آنکه مشغول گفت و شنود است . (ناظم الاطباء). و رجوع به مقاولة شود.