مقاوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مقاومت کننده، ایستادگی کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مقاومت کننده، ایستادگی کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاوم . [ م ُ وِ ] (ع ص ) برابری کننده با کسی در کشتی و جز آن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). حریف و خصم و آنکه برمی خیزد برخلاف دیگری . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه می ایستد در نزد کسی . (ناظم الاطباء). و رجوع به مقاومة شود. ◄ مأخوذ از تازی، مقاومت کننده . (ناظم الاطباء). ایستادگی کننده .
مترادف و متضاد واژهدان
استوار، بادوام، سخت، پایدار، ثابت پادار متمکن سرسخت (متضاد: سست، غیرمقاوم)
فرهنگ طیفی واژهدان
پایدار، مخالف، متضاد معترض، بیمیل، بیزار پادار
واژگان فارسی سره واژهدان
پایدار، پابرجا، ایستا، استوار