مقاییس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاییس . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مقیاس . (اقرب الموارد) (از محیط المحیط). مقیاسها : در همت تو کس نرسد زآن که محال است پیمودن آن پایه مقاییس همم را. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ٧). باید که او را مکارم اخلاق و محامد اوصاف و مقاییس سیاست و قوانین ریاست ... تفهیم و تقدیم کنی . (سندبادنامه ص ٥٠). و رجوع به مقیاس شود.