مقبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- روی آورنده.<BR>۲- صاحب اقبال، خوشبخت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- روی آورنده. ۲- صاحب اقبال، خوشبخت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقبل . [ م ُ ب َ ] (ع ص ) پیش آمده و روی آورده به هر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ قبول کرده شده و روی آورده شده . (آنندراج ). ◄ (مص ) (مص میمی ) روی فراکردن . (تاج المصادر بیهقی ). اقبل مقبلاً؛ ای اقبالاً مثل ادخلنی مدخل صدق . (ناظم الاطباء).
مقبل . [ م ُ ق َب ْ ب َ ] (ع ص ) بوسیده شده . شخص بوسیده شده . ◄ جای بوسیده شده . (از ناظم الاطباء). و رجوع به تقبیل شود. ◄ جامه ٔ درپی کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مقبول . جامه ٔ وصله شده . (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).
مقبل .[ م ُ ق َب ْ ب ِ ] (ع ص ) آنکه می بوسد و ماچ می کند. (ناظم الاطباء). بوسنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال : جزاء مقبل الأست الضراط . (امثال و حکم ). نظیر : هرکه شد کون پرست بر خیره تیز یابد عوض ز انجیره . سنائی (از امثال و حکم ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه