مقبولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقبولی . [ م َ ] (حامص ) پسندیدگی و شایستگی . مطبوعی و محبوبی . (از ناظم الاطباء) : به سرسبزی صبح آراسته به مقبولی نزل ناخواسته . نظامی . رای هندی را ندیمی بود هنرپرور... که از مقبولی و به نشینی چون انسان العین در همه ٔ دیده هاش جای کردند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ١٣٠). یا داغ مهجوری برجبین تو کشند یا تاج مقبولی بر سرت نهند. (سعدی ). و رجوع به مقبول شود. ◄ خوشگلی . زیبایی . (از ناظم الاطباء). و رجوع به مقبول شود.