مقترح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- آن که بدون لیاقت و لزوم و به ابرام پرسش کند.<BR>۲- آن که بی اندیشه شعر گوید و خواند.<BR>۳- آن که از خود چیزی نو آورد.<BR>۴- آن که مطلبی را پیشنهاد کند تا مورد بحث دانشمندان قرار گیرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آن که بدون لیاقت و لزوم و به ابرام پرسش کند. ۲- آن که بی اندیشه شعر گوید و خواند. ۳- آن که از خود چیزی نو آورد. ۴- آن که مطلبی را پیشنهاد کند تا مورد بحث دانشمندان قرار گیرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقترح . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) به تحکم از کسی چیزی را خواهنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه بطور ابرام و بدون لیاقت و لزوم پرسش می کند و درخواست می نماید. (ناظم الاطباء). ◄ بی اندیشه گوینده ٔ شعر. (آنندراج ). آنکه بی اندیشه شعر می گوید و می خواند. (ناظم الاطباء). به ارتجال خطبه گوینده . (از اقرب الموارد). ◄ آنکه از نو پیدا میکند چیزی را بی آنکه از کسی شنیده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ اقتراح کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه مطلبی را عنوان کند و از صاحب نظران و دانشمندان درباره ٔ آن نظر خواهد. ◄ سوارشونده ٔ شتری که هنوز بر وی سوار نشده باشند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقتراح شود.