مقتصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقتصر. [ م ُ ت َ ص َ ] (ع ص ) کوتاه . مختصر. مجمل . (از ناظم الاطباء).
مقتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) بسنده کننده و نگذرنده از چیزی . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). آنکه پسند می کند چیزی را و خشنود است از آن و نمی گذرد از آن . (ناظم الاطباء). رجوع به اقتصار شود. - مقتصر علی ازار ؛ خشنود است از ازار که می پوشاند برهنگی را. (ناظم الاطباء).