مقتنص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ نَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) شکار شده، صید شده.<BR>۲- (اِ.) آنچه شکار کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ نَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) شکار شده، صید شده. ۲- (اِ.) آنچه شکار کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقتنص . [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) شکارکننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقتناص شود. ◄ اسیرکننده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ کسب کننده . (غیاث ) (آنندراج ).
مقتنص . [ م ُ ت َن َ ] (ع ص ) شکارشده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) : مرغان شکاری جز بر مقتنص خویش ننشینند... (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ٦١).