مقتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقتی . [ م َ تا ] (ع ص، اِ) مقتوین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به سه ماده ٔ قبل شود.
مقتی . [ م َ تا ] (ع مص ) (از: «ق ت و») خدمت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). خدمت کردن یا خدمت نمودن پادشاه را. (منتهی الارب ). قَتْو. قَتا. قِتا. قُتا. (از ناظم الاطباء). نیک خدمت کردن پادشاهان را. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). و رجوع به قتا شود.
مقتی . [م َ تی ی ] (ع ص ) (از «م ق ت ») مرد که به نکاح آورد زن پدر را یا پسر آن مرد. (منتهی الارب ). کسی که زن پدر را نکاح کرده باشد. و نیز اولاد آن کس . (ناظم الاطباء). مردی که پس از پدر زن او را به نکاح خویش درآورد یا پسر آن مرد. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).