مقدر کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
محکوم کردن، پیشگویی کردن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، برآن بودن، خیال داشتن، پیشبینی کردن ازپیش تعیین کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
محکوم کردن، پیشگویی کردن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، برآن بودن، خیال داشتن، پیشبینی کردن ازپیش تعیین کردن