مقدم بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
اول رسیدن، پیشی گرفتن، پیشی جستن، تقدم جستن، سبقتگرفتن، پیش فتادن، پیش افتادن، جلوتررفتن مقدم بودن، اول صف بودن، پیشتاز بودن، کشف کردن، پیشدستی کردن، جلو بودن، فائق آمدن، اول بودن، طلایه کردن، پیشقراولی کردن راه رانشان دادن، راهنما بودن، راهنمایی کردن، علامت دادن پیشاهنگ بودن، نمونه بودن، سرمشق بودن، اثر داشتن، آغاز کردن، افتتاح کردن، مهم بودن [تقدم زمانی:] ازقبل بودن، سپری بودن
ازقبل بودن، زود بودن