مقربة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقربة. [ م َ رَ ب َ ] (ع اِ) راه کوتاه . ج، مقارب و مقاریب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مَقْرَب شود.
مقربة. [ م ُ رَ ب َ ] (ع ص، اِ)اسب ماده ٔ برگزیده . (آنندراج ). اسبی که برای شرف و عزت پیوسته نزدیک خود دارند. (ناظم الاطباء). اسبی که آخور و جای بستن آن را نزدیک گردانند به جهت برگزیدگی آن . (از اقرب الموارد). و رجوع به مُقْرَب شود.
مقربة. [ م َ رَ / رِ / رُ ب َ ] (ع اِمص ) خویشی . (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ). خویشی و نزدیکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قرب . نزدیکی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : یتیماً ذامقربة. (قرآن ١٥/٩٠). - بمقربة ؛ نزدیک ِ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).