مقصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقصل . [ م ِ ص َ ] (ع ص ) شمشیر بران . (مهذب الاسماء). سیف مقصل ؛ شمشیربران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مقصال شود. ◄ لسان مقصل ؛ زبان تیز گویا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جمل مقصل ؛ شتر نری که هر چیز را با دندانهای خود خرد می کند. (از اقرب الموارد).