مقطوع/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانگسسته، جداشده، بریدهمترادفها و واژههای مرتبطقطعشده، بریدهقطعی، معین، ثابت، طیشده ≠ غیرمقطوعواژه قبلی: مقطعیواژه بعدی: مقطوع النسل